تبليغاتX
***بـــــــــــــرمودای عشـــــــــق***
نغمه های ســـــــوزناک دل، ایجاد تفکر مثبت ،جملات بزرگان و آموزش ....

خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»   خدا لبخندي زد و پاسخ داد:   

« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»

من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»  خدا جواب داد:

«اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...

و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول

 خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند».

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه

در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند

كه گويي هرگز نزيسته اند».

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت...   

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟» 

خدا پاسخ داد:

«اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد.

 تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است

كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

«اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند».

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند».

«اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن

است ساليان سا ل زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند».

«ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد

بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است».

«اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز

نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند».

«اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند».

«اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند».

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم».

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟» .... 

خدا لبخندي زد و گفت: «فقط اينكه بدانند من اينجا هستم« هميشه».....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

من رقص دخترکان هندی را بیشتر از نماز

 پدر و مادرم دوست دارم

چون آنها با عشق و علاقه می رقصند

اما پدر و مادرم

 از روی عادت نماز می خوانند.

دکتر شریعتی

 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

آیا شما هم به این فکر می‌کنید که کاش زمان بیشتری برای انجام کارهای‌تان داشتید؟ آیا به این فکر می‌کنید که کاش می‌توانستید وقت خود را به کارهای مفیدتری بپردازید؟ آیا شما هم با کمبود وقت شدید درگیر هستید؟
مدیریت زمان عنوان مهارتی است که به شما کمک می‌کند تمام کارهای خود را سر وقت و به موقع انجام دهید و هیچ گاه دچار کمبود زمان نشوید. اما به دست آوردن این مهارت که فکر می‌کنم تک تک ما به شدت دنبال آن هستیم خیلی ساده نیست.
اگر با دیدن تیتر چشم‌های‌تان برق زد خوشحال باشید. در ادامه ۱۱ قانون طلایی مدیریت زمان را که برگرفته از این یک فوق‌العاده است با هم مرور خواهیم کرد.

یک/ باور داشته باشید مدیریت زمان یک افسانه است!
خوب این خیلی عنوان خوبی برای اولین قانون یک مقاله درباره مدیریت زمان نیست. اما شما که نمی‌خواهید خود را گول بزنید؟ برای شروع باید باور داشته باشید شما به هیچ عنوان نمی‌توانید مدیریت زمان داشته باشید!
در واقع یک روز فقط و فقط ۲۴ ساعت است و این ۲۴ ساعت هم خواه ناخواه می‌گذرد. شما به جای تلاش برای مدیریت زمان، باید «خودتان را مدیریت کنید» برای انجام به موقع کارها. این راز بسیار مهم شما را وادار می‌کند به شخصیت خودتان دقیق‌تر بشوید.

دو/ به دنبال جاهایی بگردید که زمان را تلف می‌کنید.
اولین قدم این است که به دنبال سارقین زمان بگردید. ببینید کجا وقت‌تان به صورت نادرست هدر میرود و شما نمی‌توانید از آن زمان‌ها استفاده مناسبی در جهت بهره‌وری ببرید.
خیلی وب‌گردی الکی می‌کنید؟ همیشه تلفن می‌سوزانید؟ به خداوندگار SMS تبدیل شدید؟ برای وقت‌گذاری کارتون‌هایی مانند فوتبالیست ها را هم نگاه می‌کنید؟ انتظار هم دارید وقت کم نیاورید؟ بحث طولانی می‌شود، برای همین توضیح روش‌های محاسبه وقت مصرفی برای کارهای روزمره را به نوشته‌های بعدی موکول می‌کنیم.

سه/ برای تلاش‌هایتان برای مدیریت زمان هدف بگذارید.

یادآوری می‌کنم، توجه مدیریت زمان روی تغییر رفتارهای شماست و نه تغییر زمان  [گام شماره یک].  یکی از بهترین جاها برای شروع این تغییر رفتار تلاش برای حذف جاهایی است که وقت شما الکی تلف می‌شود [گام شماره دو]
برای مثلا یک هفته سعی کنید یک هدفی بگذارید و حتما هم انجامش بدهید. نگاه نکردن برنامه عمو پورنگ که سخت نیست! هدف می‌تواند نزدن SMS برای یک هفته باشد.

چهار/ برنامه‌های مدیریت زمان‌تان را اجرایی و گسترده کنید.
این شاید یک جورهایی با گام شماره سه از یک رده باشند. شما توانستید یک هدف را برای یک مدت محدود تنظیم کنید و به آن عمل کنید. در این گام شما باید یک خورده به خودتان فشار بیاورید. نترسید به ذخایر چربی شما آسیبی وارد نمی‌شود.
شما کم‌کم باید این زمان‌های محدود را افزایش بدهید و در عین حال تعداد اهداف را هم زیاد کنید. برای مثال برای یک ماه نه SMS بزنید. نه برنامه‌های وقت‌گیر و بعضا وقت تلف‌کن تلوزیون را نگاه کنید. نه وبگردی بیهوده کنید و نه …
طبیعتا وقتی قدم سوم را با موفقیت برداشتید با کمی تلاش این قسمت را هم می‌توانید پشت سر بگذارید. هر چند شاید خیلی ساده به نظر نرسد!

پنج/ از ابزارهای مدیریت زمان استفاده کنید.
خوب بدیهی است که حتی یک برگ کاغذ هم می‌تواند ابزار مدیریت زمان باشد، اگر شما کارهای‌تان را مرتب و منظم روی آن بنویسید و تحلیل کنید. در حقیقت قسمت مهم کار هم همین جاست.
چه نرم افزارهای بسیار پیشرفته و چه Outlook ساده همه می‌توانند شما را در رسیدن به مقصودتان کمک کنند. مهم این است که شما خودتان بتوانید به نوبه خودتان کمک کنید. با استفاده از ابزارهای زیادی که وجود دارد زمان بندی روزانه خودتان را بنویسید و کلاه‌تان را قاضی کنید ببینید کجای کار را اشتباه کردید و کجاها را هم درست رفتید. پشت گوش نندازید خیلی زود عیب و ایرادهای کارتان را متوجه می‌شوید.

میان‌نوشت: اگر شما در سایت یا وبلاگ‌تان چنین ابزارهایی را معرفی کرده‌اید برای اضافه شدن به این مقاله لطفا اطلاع بدهید.

شش/ بی‌رحمانه اولویت‌ بندی کنید.
ممکن است شما ۱۰ تا کار داشته باشید. آیا شما انسانی هستید که بتوانید در یک لحظه هر ۱۰ کار را انجام دهید؟ اگر می‌توانید انسان نیستید. فرشته‌ای چیزی هستید احتمالا!
کارهای‌تان را اولویت‌بندی کنید. مسلما به کارهایی برمی‌خورید که سریع‌تر باید انجام شوند یا کارهایی که اگر عقب بیافتند ضرر بیشتری را به شما تحمیل می‌کنند. یادتان باشد اگر اشتباه اولویت‌بندی کنید ضرر می‌کنید پس برای جلوگیری از آسیب‌های زمانی هم که شده است بی‌رحم و خشن باشید.

هفت/ «به دیگران محول کردن» را یاد بگیرید.
این بیشتر برای بیزینس و مدیریت تجاری کاربرد دارد اما می‌شود به زندگی شخصی هم تعمیمش داد. مهم نیست شرکت شکت چقدر کوچک است؟ بزرگ است که بحثش کلا جداست!
شما مدیر شرکت هستید و نه کسی که بخواهد همه فن حریفی خود را به رخ دیگران بکشد. سعی کنید یاد بگیرید چطور بار کارها را میان افرادی که سوپروایزر یا سرپرستشان هستید تقسیم کنید. Decide To Delegate یک منبع انگلیسی خوب برای آشنایی با مبانی تقسیم کار به این سبک است.

هشت/ یک برنامه روزمره تنظیم کنیم.
یک برنامه روزمره برای خودتان درست کنید. برای مثال فکر کنید صبح که بیدار شدید کار شماره یک را بکنید ( مثلا ایمیل چک کردن ) و سپس کار شما دو را بکنید ( مثلا رفتن به بانک برای امور مالی ) و … در آخر هم یک برنامه جمع‌بندی داشته باشید
[گام شماره پنج ].
در مواقع پیدایش بحران‌های زمانی اگر بتوانید هر چه بیشتر به برنامه روزمره خود وفادار بمانید، کمتر دچار مشکل می‌شوید. حالا شما کم‌کم به یک مدیر زمان موفق تبدیل می‌شوید.

نهم/ عادت بدهید به قرار دادن زمان‌های محدودی در میانه فعالیت‌ها
خودتان را عادت بدهید بین کارهایی که می‌کنید یک زمان محدود هم در نظر بگیرید برای یک سری کارهای خاص. بگذارید مثال بزنم.
شما نمی‌توانید کل روز را به ایمیل جواب دادن بگذرانید. ولی می‌توانید بین فعالیت‌های‌تان زمان‌های کوتاه ۱۵ دقیقه‌ای به پاسخ دادن به Email اختصاص بدهید. همان ۱۵ دقیقه هم باید اصولی پاسخ داد و بی‌جهت ایمیل چک کردن را کش نداد! یک زمانی قصد داشتم یک راهنمای سریع ایمیل پاسخ دادن هم بنویسم ولی از آنجایی که حدس می‌زنم اکثر شما تعداد ایمیل‌تان بسیار کم ( مثلا ۷ یا ۸ ) در روز باشد زیاد کاربردی نمی‌شود.

دهم/ مطمئن بشوید همه چیز مرتب و منظم است.
از کودکی همیشه به ما یاد داده‌اند که هر چیز را که بر می‌دارید سر جای خود بگذارید یا همه چیز را در جای مناسب خود قرار دهید اما ما وقتی کمی مشغولیت پیدا می‌کنیم دیگر این دو اصل را فراموش می‌کنیم.
برای مثال همیشه به دنبال فایل‌ها در کامپیوتر خود می‌گردیم در حالی که اگر یک بار آنها را در کامپیوتر مرتب کرده بودیم و نظم بخشیده بودیم دیگر هر بار این همه دچار اتلاف وقت نبودیم. همین را تعمیم بدهید به چیزهای دیگر در محیط کار.
نظم و ترتیب بزرگترین عامل در جلوگیری از سرقت وقت شما توسط خودتان است. به زیردستان خود ( مثلا به بچه‌ها وقتی مادر آنها هستید یا کارگران وقتی سرکارگر هستید ) یاد دهید چگونه با نظم در بهینه‌سازی وقت کل سیستم یاری‌گر باشند.

یازدهم/ وقت‌تان را طوری تنظیم کنید که اسیر انتظار نشوید.
شما می‌توانید به مطب دندان‌ پزشک تان بروید و منتظر بمانید تا وقت ویزیت‌تان برسد. اما راستش را بخواهید شما اصلا نیازی ندارید بروید آنجا و با انگشت‌های‌تان بازی کنید یا مجلاتی بخوانید که تاریخشان حداقل برای سال ۸۵ است.
با موبایل یا  PDA یک لیست از کارهایی که باید بکنید درست کنید. برای یک زن خانه‌دار این می‌تواند خرید مایحتاج، تلفن زدن به مادر مثلا، انجام کارهای خانه، رفتن دنبال بچه‌ها یا کارهایی از این دست باشد که بعضا بسیار وقت‌گیر هم هست.
حالا خیلی راحت‌تر هستید که طوری برنامه‌ریزی کنید در صف یا انتظار نایستید یا حداقل از قبل بتوانید پیش‌بینی درستی از شرایط پیش رو داشته باشید. تکنولوژی به کمک شما می‌آید.

دیگر شما هستید که باید تلاش کنید این ۱۱ گام را به ترتیب در زندگی پیاده کنید و تاثیرات شگفت‌انگیز آن را در طولانی مدت ببینید.

زمان را مدیریت نکنید. خودتان را مدیریت کنید ای اربابان ثانیه‌ها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزيرازارتباط وبرخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است كه هيچ كس قادر  نيست بدون كمك ومساعدت وارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد .حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم وجهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.

در معاشرت بايد با روي گشاده ونرمي ومهرباني با همه رفتار نمود وتند خويي با هركس كه باشد بد است .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم واز زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم وبا ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثرمي باشد .بعضي ها گمان مي كند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ويا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و…. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدامي كندوهمين عدم درك پيام رابطه رامختل،معشوق ونارسامي سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسياري از شاديها وغصه ها و رنجها زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست وهم راي شويم.

 شيوه هاي افزايش ارتباط خود با ديگران :

1)صريح وصادق بودن:

سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم واز هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد.

2- احساسات خود را بيان كردن:

بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .

3- زمينه مشترك ونكات مشابه را يافتن :

درجست وجوي زمينه هاي مشترك باشيم، سعي كنيم در ارتباطمان بيشتر ا نكات مشترك ومشابه را بيابيم . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيم وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيم بايد اموراو را از ديد ونظر او ببينيم وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديم ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.

4- همدلي وهمدردي كردن:

سعي كنيم با شخص احساس مشترك داشته باشيم . شادي وغم خود به حساب آوريم وموقعي كه او احساس غم مي كند ما نيز با او همدرد وهم غم شويم وبالعكس مساعي ما اين باشد كه سيستم حسي فردارتباط برقرار كنيم .

5- شنونده خوبي بودن:

شنونده خوبي باشيم وگوش كردن را ياد بگيريم .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.

6- سيستم روحي افراد را شناختن وتقليد از آنها:

براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيم وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيم وببينيم غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد.

7- شخصيت افراد در نظر گرفتن:

بايد ببينيم طرف مقابل ما چه شخصيتي دارد ، برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيم چه ايده ها وارزشهاي براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيم تا با توجه به چارچوبهاي ذهني شان با آنها رفتار كنيم وصحبت كنيم وبالعكس ، براي همدلي با برون گرايان به آنها نشان دهيم كه آنچه مي گويند وعمل مي كنند با انديشه ورفتار مردم هماهنگ است.

8- تقويت نمودن عزت نفس :

براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويم ، به كاستي هايمان پي ببريم ، جهت گيري هايمان را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيم وبه فكر اصلاحشان باشيم وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودمان قائل هستيم حق انتخابمان چندبرابرميشود وارتباطمان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .

9- محترم شمردن احساس طرف مقابل :

همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيم واحساس طرف مقابلمان رامحترم بشماريم،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.

10- سكونت نمودن :

سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.

11- عدم افراط در موعظه:

منظورمان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيم . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيم حداعتدال رانگاه داريم وبراي سخنانمان ارزش قائل شويم وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .

12- وقت وموفقيت شناس بودن :

يادبگيريم كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشي،هيچگاه طرف مقابلمان رادست نيدازيم ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورمان ، خوداري نماييم ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد .

13- مخالف نمودن به شيوه مناسب :

ياد بگيريم كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيم ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد  روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روشن سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است .

14)يكي بودن قول وعمل :

سعي كنيم قول وعملمان يكي باشد .هنگامي كه خودمان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيم ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان ما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خود مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييم ، نكنيم روراست وصادقانه بگوييم نمي توانيم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع كل نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويم در واقع به دورن آنها مي رويم ودر ذهن آنهاجا مي گيريم ودر ارتباطمان بايد سعي مان در افزايش وارتفاء بيش ازبيش اين رفتارهاباشدودرنتيجه تجربه اي از آنها پيدا كنيم.همگام شدن موثربه ماامكان مي دهد با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

کبودان « از نگاه دکتر آلفونس گابریل کویر نورد سرشناس اتریشی و معرفی یک کتاب »

 

     دکتر « آلفونس گابریل » که یک پزشک اتریشی است سفرهای علمی و تحقیقاتی زیادی به گوشه و کنار جهان داشته است. کتاب با ارزش « تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران » حاصل سفرهای تحقیقاتی او به ایران است. دکتر گابریل به همراه همسرش خانم « آگنس _ گابریل _ کومر » سه بار به ایران سفر کرده است. آن چه در این جا به نقل از او در مورد « کبودان » آورده شده نتیجه ی گزارش سفر دوم وی در سال 1933 است که در کتابی تحت عنوان « عبور از صحاری ایران » آمده است. دکتر گابریل در مورد انگیزه ی سفرهایش می گوید : « در سفر ما چشم اندازی برای به چنگ آوردن امتیازی وجود نداشت. تنها خواست قبلی برای کارهای اکتشافی آزاد ، در مناطقی بود که هنوز به وسیله ی تمدن ما آلایش پیدا نکرده بود.

       انگیزه ی سفرهای ما به تسلی ناپذیرترین سرزمین های روی زمین ، امید دست یابی به چیزی گران بها نبود. جست و جو برای یافتن ذخایر ارضی ، کشف معادن مواد خام و یافتن امکانات تازه برای داد و ستد را ما به دیگران واگذار کردیم.

       کویرها جاذبه ی خاص خود را دارند و این مناطق بی روح که معیارهای انسانی را به تمسخر گرفته اند تأثیر عظیمی بر مشاهدات و تفکرات می گذارند. دنیایی که ما در جست و جویش بودیم بسان ستاره ای تنها ، بی حرکت و رها از هر گونه مسایل گذرا  ، فرا سوی مرگ و زندگی قرار دارد. برای کسانی که با او بیگانه اند مفهومی جز بیم و هراس ندارد و در قلب کسی که با زیبایی ها و هراس هایش آشنا شده شوقی غیر قابل تسکین برای بازگشت دوباره جا داده است. کویر کسی را که یک بار گرفتار افسونش شده باشد ، رها نمی کند.

     دکتر گابریل سفر خود را از ورامین شروع کرده و با عبور از قم و حرکت به سمت جندق ، حلوان ، خور و تغییر جهت به سمت شمال به مزینان رفته و دوباره با حرکتی به سمت جنوب و عبور از کویر بزرگ از خاور درونه به سمت غرب حرکت می کند. در « کدوغان »  بردسکن شترهایش را معاوضه کرده و ضمن بازدیدی از برج علی آباد کشمر از مسیر « کبودان » به نیشابور و از آن جا به مشهد می رود. در ادامه ی سفر از طریق تربت جام و بیرجند به سمت کرمان و با مرارت بسیار فراوان به سمت زاهدان حرکت کرده و از طریق مرز میر جاوه از ایران خارج می شود.

     دکتر گابریل پایان این سفر پر از مخاطره و جدال با طبیعت عبوس را بدین گونه توصیف می کند : « از تمام جدال های دائمی با طبیعت سخت و هوای نامساعد و دل گیری از مردمی که گرسنه گی و فقر ، جنبه های بسیار بد آن ها را قدرت بخشیده بود ، هیچ چیز جز درد و اندوه یک « نقطه ی پایان » جدید ، باقی نمانده بود.

     در لحظات آخر از بیابان پر از تپه و ماهور و عاری از یک راه مشخص ، مشتی گِل استکنبیل و به همراه آن زنگ بزرگ شتر جلوی قافله را که از نخستین روز سفر صدای آن در کویرهای خاموش طنین افکنده بود ، با خود برداشتیم.

     این زمان سپری شده ، در سکوت شبانه ی حاکم بر فضای کارمان در شهری پر از جوش و خروش در وطن ، وجود ما را خواهد خورد و دل تنگی برای سرزمین های سخت و خاموشی که اینک ترک گفته ایم ، عذابمان خواهد داد. کشش برای کویر و عجایب فوق العاده اش بخشی از عمق وجود ماست که در برابر آن می توان ایستاده گی کرد ، اما بر آن نمی توان فائق آمد ».

     نکته : دوست داران طبیعت را دعوت به خواندن کتاب سرشار از خاطره و جذاب « عبور از صحاری ایران »  با برگردان آقای فرامرز نجد سمیعی می کنم. نیک می دانم از خواندن این کتاب و جدال انسان با طبیعت و به ویژه سرزمین های ناشناخته ی آن لذت خواهید برد ، گاهانی نیز با چشمانی خیس ادامه ی این سفر استثنایی را دنبال خواهید کرد. برگردان زیبای مترجم لذت مطالعه را دو چندان می کند.

     کبودان از نگاه دکتر گابریل :

    «بیابان که از طرف « بردسکن » شیب ملایم سر بالایی به سمت شمال داشت ، تقریباً به صورت غیر مترقبه ای پایان گرفت. از آبادی « کبودان » انسان وارد منطقه ای کوهستانی می شد.

     زمانی که ما در آخرین هفته های ماه ژوئن به آبادی رسیدیم ، درختان مملو از زرد آلوی باغ های پر درخت دو سوی راه اصلی که از میان بستر رودخانه ی « باج ورد » ادامه می یافت ، چشم ما را خیره کرده بود. مردم با میل سبد بزرگی پر از زرد آلو را که بیش تر از 12 کیلو وزن داشت به قیمت یک « قران » می فروختند. در این فصل از سال زرد آلو در آن جا تقریباً بی ارزش بود. سایر تولیدات این ناحیه حتا برای شرایط ایران نیز از نظر ارزانی شهرت داشت. در « کبودان » در مواقعی که خشک سالی نبود قیمت 40 تخم مرغ ، 6 کیلو آرد گندم ، 3 لیتر شیر ، 3 کیلو گوشت گاو ، 5/1 کیلو گوشت بز ، یک قران ارزش داشت. درختان گردو که در تمام ایران مختص مناطق سردسیر است در « کبودان » به عمل آمده بود. زمان درو گندم تقریباً تمام شده بود و مردم مشغول کوبیدن خرمن به وسیله ی خرمن کوبی بودند که با دو گاو میش کشیده می شد.

     راه کوبیده شده ای که از « کبودان » در جهت تقریباً شمالی _ جنوبی از کوهستان می گذشت منظره ای بی نهایت زیبا داشت. بدنه ی شکیل کوه ها از برش های « سنگ آهک » ، « بازالت » و « ملافیر » ، از زیر آوار فرو ریخته ی خود سر بر کشیده بودند و دامنه ی آن ها با شیب تقریباً عمودی به دره های وسیع و سبزه زارهای مواج منتهی می گردید. در دل آن ها آبادی هایی وجود داشت که تقریباً فقط از باغ ها و مزارع تشکیل می شدند.

     سفر کننده گان قبل از گذشتن از گردنه ای که در پیچ و خم های زیاد تا ارتفاع 1982 متر بالا می رفت در « باج ورد » در ارتفاع 1808 متری زیر دو چنار کهن سال ، کنار آب تازه و زلال کوهستان اتراق می کردند. انسان از زیر درختان دید وسیعی بر منظره ی گسترده ی اطراف داشت. حتا در گرم ترین ساعات روز نسیم خنکی بر شاخ و برگ درختان می وزید. صدای کبوترها به گوش می خورد و دسته ای شاهین بر فراز صخره های برهنه ی کوه « باج ورد » دور می زدند.

     بر همه جا صلح و صفا حکم فرما بود و انسان متوجه نمی شد که در سال های نه چندان دور این منطقه به خاطر اشرار و راه زنانش شهرت داشته است. فقط بقایای یک قلعه ی مخروبه که شبیه مخفی گاه راه زنان بر بالای یک بلندی با دیوارهای عمودی قرار داشت ، یاد آور گذشته ی پر جنگ و جدال بود.»

     آن چه گفته شد از « کبودان » دیروز است. آن چه اما امروز از « کبودان » به جای مانده در گفتاری دیگر خواهد آمد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

برزمین خوردن بار سوم

 

وقت دارید بخوانید..... داستان خیلی قشنگ......

 

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما

در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان

تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ

بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او

نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را

تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم

و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد

خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را

خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

 

نتیجه اخلاقی داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با

سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

خدايا آنچنان حقيرم که جرئت زاري به درگاهت ندارم و آنچنان غمگينم

که در درياي چشمان خود غرق شده ام.سکوتي سرد بر دل پر غوغايم

نشسته که ياراي شکستنش ندارم وچشماني مرا همراهي مي کنند

که بينايي نا بينا را تحسين مي کنند .چشماني که تو را جستجو مي

کرد . و در انتها تو را در همين درياي طوفاني چشمانم يافتم اما...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

 

1) “ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم.”

2) “من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت.”

3) “دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم.”

4) “زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است.”

5) “در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها میتوان پل زد.”
هانس نوون

6) “عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید.”

 

7) “اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود.”

 

(8 “بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید.”

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

نكاتي جالب درباره حلقه ازدواج در آقايان

 

مرداني كه حلقه ازدواجشان را دستشان نمي‌كنند، حس تعهدشان كمتر است حلقه ازدواج، محافظ فرزندان شماست - ‌‌

يك حلقه شما را ياد چه مي اندازد؟ ازدواج ، عشق و شايد بشود گفت وفاداري.امروزه در اكثر كشورهاي دنيا اين حلقه البته- اگر در انگشت انگشتري دست چپ باشد-

نماد ازدواج و به دست داشتن آن نشاني از دوام اين رابطه است.اما برخي از متاهل ها به دلايل مختلف اين نماد را هميشه به همراه ندارند.بعضي‌ها به خاطر شغلي كه دارند (شايد جالب نباشد كه نماد عشق آدم دائم توي خمير نان باشد يا بخواهي با آن دستكش جراحي به دست كني يا...)،

بعضي‌ها به خاطر حساسيت پوستي و هزار دليل ديگر.اما اگر قبلا فقط همسرتان حق داشت از شما بخواهد حلقه‌تان را دست كنيد،حالا يك دليل محكم وجود دارد كه شما به دستور بچه هايتان بايد اين حلقه را به انگشت بيندازيد!

يك روانشناس اجتماعي از دانشگاه آلبرتاي كانادا، ادعا مي كند كساني كه حلقه ازدواجشان را به دست نمي‌كنند در مقايسه با كساني كه آن را هميشه به دست مي‌كنند،بيشتر بچه‌هايشان را فراموش مي‌كنند.

دكتر هارل كه مدير يك آزمايشگاه پژوهشي جمعيت شناسي است،براي انجام اين پژوهش تعدادي از والدين و فرزندان را كه در مجموع 862 نفر بودند در 14 فروشگاه بزرگ آلبرتا مخفيانه مورد مطالعه قرار داد و به نتايج جالبي رسيد. او دريافت كه 14 درصد از همراهان بچه ها دست كم يك بار آن قدر از او غافل مي‌شوند كه بچه از ديد آن ها خارج شده و نزديك به 300 متر دور مي‌شود و اين فاصله براي پيشگيري از اكثر حوادثي كه مي‌تواند در كمين كودكان يك تا 7 ساله مورد مطالعه بوده باشد، خيلي زياد است.

نكته جالب ديگر اينكه اين سهل انگاري در مورد پدران جوان، بيشتر از مادران جوان بوده و در حالي‌كه مردان جوان بدون حلقه 25 درصد مواقع كودكانشان را فراموش مي كردند،اين رقم در مورد زنان جوان بدون حلقه تنها 19 درصد بود.

بر اساس پژوهش هاي والدين از كودكان خوشگل بيشتر مراقبت مي‌كنند!

از ميان آنهايي كه حلقه ازدواجشان را به دست دارند، والديني كه خود زيباتر بودند بيشتر به فرزندشان توجه دارند شايد والدين زيباتر مشكلات و دغدغه هاي كمتري در مورد زندگي و سلامتشان دارند و به اين ترتيب بهتر مي‌توانند به كودكانشان توجه نشان دهند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

- يك زن چيزي جز شوهرش نمي خواهد ولي وقتي كه به او رسيد همه چيز ميخواهد.

- زنان به خوبي مردان ميتوانند اسرار را حفظ كنند ولي به يكديگر مي گويند تا در حفظ آن شريك باشند.

- زنها مثل ماهي هستند.بدست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشكل است.

- زن اگر موافق باشد رحمت الهي است والا بلاي آسماني.

- اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند.

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.

- زنهايي كه سر پيري مقدس و مؤمن ميشوند چيزي را به خدا تقديم مي كنند كه از بخشيدن آن به شيطان شرم دارند.

- زبان زن به منزله شمشير اوست.هميشه آن را بكار ميبرند تا زنگ نزند

- چنين است طبيعت زن: دوستت ندارد تا دوستش داري و چو دوستش نداري دوستت دارد.

- شاهراه موفقيت پر است از زنهايي كه شوهران خويش را به پيش ميبرند.

- زنها پنجاه برابر بيشتر به ازدواج اهميت ميدهند تا به منصب وزارت.

- زن گردنبند است.دقت كن چه چيزي را به گردن ميآويزي.

- مردان آفريننده كارهاي بزرگند و زنان بوجود آورنده مردان.

- دو چيز را دوست دارم و نميخواهم آني از آن منفك شوم.زن و عطر را.(پیامبر(ص))

- زنها هرگز نميگويند ترا دوست دارم ولي وقتي از تو پرسيدند مرا دوست داري بدان كه درون آنها جاي گرفته اي.

- آسياب و ساعت و زن هميشه نيازمند تعمير هستند.

- نه گفتن زن به معني پاسخ منفي نيست.

- زنان اميال خود را بهتر از مردان پنهان مي كنند.اما مردان بهتر از زنان اميال خود را كنترل مي كنند. 
.

.

.
 - به قول قديمي ها : زن بلاست ولي هيچ خونه اي بي بلا نباشه

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

روزی شیوانا برای جمعی از شاگردانش درس می گفت. مردی با تکبر وارد مجلس درس شد و خطاب به شیوانا گفت که او یکی از مامورین عالی رتبه امپراتور است و آمده است تا از بیانات استاد بزرگ معرفت درس بگیرد. شیوانا با تبسم پرسید:" جناب امپراتور شما را به چه شغلی در این منطقه گمارده اند؟!"

مامور امپراتور گفت:" ماموریت من ساخت جاده و بازسازی و اصلاح جاده های منتهی اصلی و فرعی این سرزمین است."

 لبخند شیوانا محو شد و با خشم بر سر مامور فریاد زد:" تو که از سوی امپراتور مامور شده ای تا جاده ها را اصلاح کنی به چه جراتی در این کلاس حضور یافته ای. هیچ می دانی که چقدر گاری به خاطر چاله های ترمیم نشده در سطح معابر چرخهایشان شکسته و چقدر اسب و قاطر به خاطر سنگ ها و موانع پراکنده در سطح جاده دست و پا شکسته شده اند؟آیا از جاده دهکده عبور کردی و مشکلات آن را در هنگام بارندگی و حتی در مواقع عادی ندیدی!؟ تو این وظیفه سنگین نگهداری و بازسازی جاده ها را از امپراتور پذیرفتی و آن را به خوبی انجام نداده ای و بعد آرام و با غرور به کلاس من آمده ای تا درس معرفت بگیری!؟ شرط اول کسب معرفت این است که ماموریت نهاده شده بر دوش خودت را به نحو احسن انجام دهی. دفعه بعد که خواستی به این کلاس بیایی، یا ماموریتت را به فرد صلاحیت دار دیگری محول کن و یا اینکه آن را به درستی انجام بده و بعد از پایان کار به سراغ معرفت بیا. شایستگی در انجام امور زندگی به نحو احسن شرط اساسی پذیرفته شدن در کلاس های معرفت شیوانا است."

 می گویند از آن به بعد جاده ها و معابر منتهی به دهکده شیوانا در سراسر سرزمین بهترین بودند. شیوانا هر وقت در این جاده قدم می گذاشت با لبخند می گفت:" این مامور جاده ها زرنگ ترین شاگرد غیر حضوری کلاس معرفت است."

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم 

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود

« دکتر علی شریعتی»

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 4:46 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  | 

مردي جوان نزد شيوانا آمد و به او گفت كه از همسرش به خاطر شيطنت هايش راضي نيست! و مي خواهد از او جدا شود و همسر ديگري اختيار كند! چرا كه او افسر گارد امپراتور است و بايد همسر و فرزندانش وقار خاصي داشته باشند ، اما همسر جوانش بي پروا و جسور است و در مقابل خانواده هاي افسران ديگر ، سبك رفتار مي كند.

شيوانا تبسمي كرد و گفت:" آيا او قبلا هم چنين بوده است!؟"
مرد جوان پاسخ داد:" نه به اين اندازه ! شدت شيطنتش در منزل من بيشتر شده است!"
شيوانا گفت:" بي فايده است. تو با هر زن ديگر هم كه ازدواج كني ! مدتي بعد رفتار و حركات و سكنات همين زن اول تو به همسر بعدي ات سرايت مي كند! چرا كه اين تو هستي كه رگ شيطنت را در رفتار همسرت تقويت مي كني!"
مرد جوان با تعجب پرسيد:" يعني مي گوئيد نفر بعد هم چنين خواهد شد!؟" شيوانا سري تكان داد و گفت: آري ! در وجود همه انسان ها رگه هاي شيطنت و پاكدامني و وقار و سبك مغزي وجود دارد. اين همراهان هستند كه تعيين مي كنند كدام رگه تحريك و فعال شود. تو هر همسري اختيار كني همين رگه را در او فعال خواهي كرد. چرا كه تو چنين مي پسندي ! تو ارزش ها و خواسته هاي خود را تغيير بده همسرت نيز چنان خواهد شد.
آنگاه شيوانا تبسمي كرد و از افسر جوان پرسيد:" و مگر نه اينكه تو همسرت را قبل از ازدواج به خاطر همين جسارت و بي پروايي اش پسنديدي و شيفته اش شدي!؟"

افسر جوان با تبسمي كمرنگ سرش را از شرم به زير انداخت و ديگر هيچ نگفت.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط عادل و مهدی  |